دوست گرامی مبارز سوسیالیست هرچند درست بود که چند روزی برای پاسخ دادن به مطلب شما منتظر بمانم و صبر کنم اما از انجا که به دلیل مشغله های کاری چند روزی نیستم.جوابتان را میدهم.از انجا که ممکن است کمی نوشته من تند و زمخت باشد امید دارم این امر به دوستی وبلاگی ما ضربه ای نزند.این نقد تند و تیز را به شخصه به فال نیک مینگرم.فکر میکنم تا انجا که حرمتها ی انسانی ما شکسته نشود نقد بدون تخفیف ما نیز بهترین شیوه برای اشکار شدن یک راه حل مناسب برای ادامه فعالیتهایمان است.
اما برسیم به مطلبتان
تیتر مطلب شما یعنی بحران نظرو عمل در چپ سنتی یک تیتر خوب است که شما را دعوت میکنم به جای چسپیدن این عبارت به بانیان واقعی این لقب خودتان را از این همه بی الترناتیوی وشباهتها ی بی بدیل چپ سنتی نجات دهید .رفیق جان البته این که میگویم بانی به معنای ان نیست که این لقب صاحب دارد و دیگران حق استفاده از ان ندارند.اما دلیل من این است که برای اینکه نشان بدهید چگونه جریانی شایستگی قرار گیری در طیف چپ سنتی را داراست نیاز نیست به جایی برسید که حرف چپ سنتی را تکرار کنید و همانها را در قالب الگوی مورد علاقه تان تبلیغ بنمایید و برای خالی نبودن عریضه یکدفعه با چند تحلیل بی سرو ته همه ما را در یک خط قرار بدهید.برای این که شما را در کنار استالنیستها و یا توده ایها بگذارم نیازی به این نیست که راهی دور برویم ولی شما لطفا یک دلیل مستند و دقیق به جلوی همه بگذارید که نزدیکی بین توده ایها و استالینها و دارو دسته انها را تکرار کند.شما در بحثهایی که با دوستان کردید به مانند دیگر دوستان چپ سنتی خط کش و شاقول اوردید که ببینید کجای کار دیگران با شما نمیخورد, ویا کارگر کجاست که ان را خرده بورژوازی و یا چپ کودکانه بنامید.از شما بزرگتر حزب توده بود که وقتی میگفتیم چرا از حق زنان برای بی حجابی دفاع نمیکنید میگفت اینها مربوط به بورژوازی و شعاری غربی است و ربطی به کمونیستها ندارد.حال یک دوست تروتسکیست هم پیدایش شده که میگوید حزب طبقه کارگر وظایفی دیگر چون مقابله با اعدام و دفاع از حقوق زنان دارد.هرجا که به دفاع از کودکان پرداختیم.هرجا که که به خواستهای خلاصی فرهنگی چون سکس و ازادی روابط جنسی اشاره کردیم بی خود نیست که همه دوستان چپ سنتی که به قول شما هم در نظریه و عمل در اشتباهید در کنار شما یا به بهانه فرهنگ خودی و یا عدم ارتباط با طبقه کارگر در کنار هم متحد میشوید تا مبادا ابتذال وارد جریان کمونیستی شود.و چه بسیار زیاد نمونه هایی از این دست…
اما اجازه بدهید تا بفهمیم چه کسی در جریان چپ سنتی است.چه کسی منفعل و بی الترناتیو است و مانده و بی عمل تنها نظاره میکند.برای توجه به اینکه چگونه با تناقضات وسخنان سطحی ضمن کشفیات جدید تاریخی میخواهید هم خود را از جنبش طبقه کارگر دور بدانیدو هم جلوی یک جریان دیگر را بگیرید مطلبتان را باز بینی میکنیم
شما اولین کسی هستید که نظری جدید داده اید که جنبش رفرمیستی از حاصل بی الترناتیوی جنبش کمونیستی و عدم وجود حزب طبقه کارگر شکل میگرد.برای همین اجازه بدهید قبل از اینکه حزب کمونیست کارگری را به این اتهام رهنمون میکنید درخواست نمایم تکلیف خودتان را با حزب بلشویک در سال 1905 نیز مشخص نمایید.چون در صورت اثبات این حرف شما حزب بلشویک هم از همان سالی که نتوانست در هنگامه بحران نظام سرمایه داری قدرت را بگیرد میباید یک حزب خارج از طبقه پرولتریا باشد.من احتمال انکه در ان زمان یک مبارز سوسیالیستی بود که چنین سخن میگفت و کلی از این سخن که چون رفرمیستها امدند نشان از عدم وجود حزب طبقه کارگر است را دور نمیدانم.اما اکنون یکی با وجود باطل بودن ان نظر چنین سخن میگوید را نمیتوانم کاشف ننامم.اما بر خلاف نظر مشخص شد که هرچه بیشتر حکومت در رفرمیست در بلغتد و ضرورت انقلاب کمونیستی از بین نمیرودجالب اینجاست که بارها در طول تاریخ رفرمیست نتواسته خطر ناشی از انقلاب را از بین ببیردو خطر و بحران یک حزب کمونیستی است که ضرورت اصلاحات از بالا را توجیه میکند .انگاه مبارز سوسیالیست ما به این نتیجه میرسد”اساسا شکل گیری دوم خرداد حاصل شکست نظریه و عمل حزب کمونیست کارگری و چپ سنتی بود” .من از مبارز سوسیالیست که هیچگاه نه خود را درون جنبش اعتراضی نمیداند و هنوز بیرون گود دستور لنگش کن را میدهد انتظار واقع بینی را ندارم.این عزیز هم مثل دیگران بیرون نشسته و در واقع هر بحران و زوال و یا هر عروجی را اتفاقی و از روی اسمان به زمین میداند.اما جنبش اعتراضی و حتی واقع بینهای راست و چپ وتمام مورخان و نظریه پردازان و فیلسوفان چنین سخن نیمیگویند.هیچ جا نوشته نشده که چون اصلاحات ظهور کرد عدم وجود حزب کمونیستی نیز اثبات میشود.چون اصلاحات معمولا از بحران نظام حاکم وجود میاید.و این بحران خود ناشی از گسترش نظریاتی به مانند کمونیستها است.عده ای را به این امر متوجه میکند که جامعه برای در امان ماندن از کمونیستها نیاز به رفروم و تغییرات گسترده دارد.مبارز سوسیالیست چند چیز را یا متوجه نمیشود ویا نمیخواهد متوجه شود.بحران جمهوری اسلامی نمیتواند منجر به انقلاب فوری شود.همان طور که ثبات بورژوازی نیز هیچ چیز را مشخصی نیمکند که که حتما این نظام پایدار است.همین انقلاب 57 نمونه خوبی است.رژیم شاه از ثبات خوبی برخوردار بود.و نمیتوان نام ان را بحران فزاینده دانست.چگونه نتوانست در برابر جنبش انقلابی بایستد.
مبارز سوسالیست گرامی شما سیر عروج و سقوط دوم خرداد را نیز متوجه نشدید.ازنظر شما دوم خردادی از حاصل بحران جمهوری اسلامی به وجود امد.و ان قدر به قول امثال گنجی فرصت سوزی و کرد که مردم از ان دست کشیدند و سقوط کرد و بعد بحران جمهوری اسلامی نیز تمام شد.تحلیلی به غایت ضعیف که حتی خود ساده اندیش ترین اعضای جمهوری اسلامی هم این قدر راحت نتیجه گیزی نمیکنند.در ادمه حتی در جایی طرفداران حزب مشارکت و متحصنین را که طبق نظر سعید حجاریا ن را که برای توده هاخط “ارامش فعال” را تبلیغ میکنند از روی عدم شناخت جریانات دوم خردادی به طرفداران انقلاب رنگی نیز ارجاع میدهید و از تمام اینها سرانجام نتیجه میگیرد که طبقه کارگر نیازی به حزب متعلق از کارگران پیشرو دارد که در بحران بعدی جمهوری اسلامی ان را ساقط کند.برای همه اینها جواب دارم.ولی لطفا متوجه شوید که ارزیبابیهای شما خیلی سیاسی و علمی نیست.درخور و زیبنده نیست که ان را کمونیستی بدانیم.ناشی از بی اطلاعی عجیب در شما حداقل از نظر شناخت جمهوری اسلامی و بحران شناسی سرمایه داری و جریانات دوم خردادی دارد..افرادی مثل شما معمولا با چنین تحلیلهایی فضای مجازی را گرفته اند بی انکه کمی به استدلال خود نگاهی بیندازند.وقتی هم که شعار و ایده میدهند مشخص است که به هیچ مساله ای وقوف ندارند.خیلی نیز دور نیست که از روی نادانی شعار جوانان وقتی پارلمان جوانان میروند تلویوزیون و رادیو را نیز طلب بکنید را سر میدهند و بعد در تظاهرات توده های میخواهند که شعارها را تاحد صنفی و خواستهای دموکراتیک و قانونی کوتاه کنند.و شعار رادیکال را با وجود اینکه رژیم قبول نمیکند غیر قابل باور میدانند.کاری به کسی دیگر دارم .با این حال این را گوشزد کردم که بگویم شما نیز از همین جنبش میایید و اگر بخواهیم به در جنبش کلی تری بگیریم افرادی مثل شما زیاد هستند که به قول اقای داراب زند با اشتباهات کمیک خود و ارزیبابیهای غلط راه را برای دیگران باز میکنندو با ارزیبابیهای غلط و رفرمیستی خویش تنها جلوی مبارزه سد میشوندبرسیم به ارزیابی شما
.دوست عزیز بحران جمهوری اسلامی کجا از بین رفته ؟هاشمی رفسنجانی از شرایط ویژه میگوید و حزب اللهی و رییس پلیس از تشدید امنیت میگوید شما از ثبات و عدم بحران سخن میگیوید.دوست عزیز پس ما را متوجه کنید بحران چیست؟فرض دیگر وسوال دیگر این است که اگر جنبش چپ به شکست کشیده شده است و از عدم قدرت کمونیستی سخن میگوییدپس متوجه کنید چگونه همه از جمهوری اسلامی و تا راست از گسترش نظریات چپ و کمونیستی و بازگشت شبح لنین سخن میگفت.چپی که نتوانست دروره بحران جمهوری اسلامی از نظر شما قد علم کند اکنون و درفاصله پایان بحران چگونه به عنوان یک نیروی قابل بحث وارد میدان شده است.بالاخره این نتیجه که حزب کمونیست کارگری نتوانست قدرت را کسب بکند به معنای سر خوردگی دائمی توده ها از ان است.ولی بر خلاف نظر شما ما هرچه بیشتر پیش میرویم از نفوذ گسترده خط کمونیزم کارگری مشاهده میکنیم .به نظر میرسد مبارز سوسیالیست بحران جمهوری اسلامی را فرض بر این گرفته است که چون اقتدار گرایان توانستند قدرت را بگیرند پس دروه بحران هم به پایان میرسد.این تحلیل حتیت به درد خود سران جناح راست هم نمیخورد و این چنین نمیتوانند از قدرت خویش سخن بگیوند.بر خلاف نظر مبارز ما مبارزه مردم نه تنها توقف کرده بلکه هویت پیدا کرده است.تشکیل اتحادیه ها و اعتراضات گوناگون چنین میگوید.اعتراضات مختلف در نقاط مختلف ایران چنین میگوید.تشکیل سندیکا و مجمع عمومی و تشکلهای دانشجویی چنین میگیود.هاشمی رفسنجانی که میگوید ما به زمانه 57 رسیدیم چنین میگوید.ما به دوره 57 رسیدیم یعنی چه؟یعنی انکه دوباره با بحران روبه رو هستیم.مبارز سوسیالیست نمیتواند ان توجیه گر انقلابی باشد که به مانند شخصیت کارتونی فیلم سفید برفی همیشه ساز مخالف میزند و میگیود من میدونستم ما موفق نمیشویم.نمیتواند چون خودش هیچ نقشی ندارد همه چیز را تصادفی و بداند وبگوید خود تاریخ اثبات کرد که دوم خرداد هیچ کاره است و اپوزیسون هیچ کاری و هیچ تلاشی نکرد و اتفاقا تقصیر همانها بود.مبارز سوسیالیست عزیز کمونیستی که شما سخن میگویید سالهاست به پایان رسیده است.امروز به لطف ادبیات کمونیزم کارگری و منصور حکمت است که سوسیالیسم توانسته خودش را بشناسد.به جای انکه مبارزه خود را در محفل و صنف و دسته های دو سه نفره انجام بدهد ویا دور از تمام توده ها انرژی خودش را را نابود سازد و چیزی به دست نیاورد به همه چیز وقوف دارد و انرژی خود را سازنده صرف میکند.کمونیستی است که انقدر زنده و مدرن در میان جامعه است که درک ان به راحتی قابل درک در میان جامعه است.کمونیستی که میتواند به طور اثباتی لیبرالها و دموکراتها را با اقدامات عملی در عدم قرار گیری در کنار جنبش ازادیخواهانه وقوف کند.این کمونیستی است که توانسته خودش را بشناسد.به مبارزه وقوف پیدا کند.از طبقه کارگررا نه بت و نه عنصری پرستننده که عنصر رهایی کل بشریت و نابودی از خود بیگانگی و انسان ستیزی نمایندگی کند.دگمتاتیست و انجماد گرایی و ایده لوژی را نفی کند.ازادی رابی قید وشرط وبدون محدودیت بخواهد..بتواند شورا و قدرت گیری توده ها را تعریف نماید و ان را با دیکتاتوری حزبی شوروی جدا نماید.در دستور کار خویش نه مبارزه با امپریالیسم و رژیم وابسته که تلاش برای رفاه اجتماعی و در نهایت به کرسی نشاندن هرچه سریعتر جامعه بی طبقه هدف اولیه ان را در نظر میگیرد.در جبهه ترور و حشت روزانه جهان نه تنها عضو هیچ جریان تروریستی نیست و نه تنها منفعل نمانده بلکه خواستار تشکیل یک جبهه انسانی و ازادیخواه جهانی است.اینها همه کافی است که این کمونیست بتواند خدوش را در جامعه به عنوان یک نیروی بزگ و انسانی ثابت نماید.مبارز سوسسیالیست هم اینجا نقش یک رفیق منفعل و نه چندان راضی از وضع موجود را رقم میزند که هدفش این است که چگونه کارگریسم را زنده نماید.برای همین است که سعی میکند این القا را بکند که منصور حکمت زمانی خط کارگریسم مبتذل تعریفی خویش را داشت.دوست گرامی هرگز ان چیزی که میگویی نبود.من منصور حکمت را در تمام دوره های تاریخی از اتحاد مبارزان تا سر حد مرگ یک منصور حکمت میدانم.او از همان اول با این خط که حزب باید از کارگران پیشرو باشد مخالف بود.همان ابتدا به چنین تحلیلی که چون من یک کارگرم پس حق دارم انتقاد داشت.من ترجیح میدهم شما همیشه منصور حکمت را منحرف از خط مارکسیستی بدانید تا اینکه بگویید او دوره ای منحرف نبود .
دوست گرامی بعضی حرفهای شما نیز چندان محکم نیست.دوم خرداد هیچگاه به دنبال انقلاب رنگی نبود.محسن ارمین وقتی از او پرسیدند به دنبال رد صلاحیت معین نظرتان چیست و ایا از مردم میخواهید درخیابان بیایند شدیدا ان را رد کرد.و یا حجاریان و تاج زاده بارها از خیابان امدن دانشجویان انتقاد کردند . وخواستار انفعال انها شدند.این با خط انقلاب رنگی تفواتها ی بسیاری دارد.چون خط انقلاب رنگی را دوم خردادی های حکومتی تبلیغ نمیکنند و حتی عباس عبدی ان را تقبیح نموده است.خط اینکه دوم خرداد به مردم چشم دوخته دروغی بیش نیست.همان طور که انها گفتند هدف اول این است که هرچه سریعتر به قدرت باز گردند و این حتی چشم پوشی از خیلی نکاتی است که به عنوان هدف اولیه انتخاب کرده بودند و در این راه در انتخابات شوراهای گذشته با زدو بند چند نفری را به شورا چسپاندندو این راه را دوباره پیش میگرند.پس این نیست که انها با شکست در شوراها انقدر رادیکال و تنوده ی شدند که خواستار حضور مردم بودند.برای رسیدن به مناصب قدرت برای انها دهها در باز است. و یک نکته دیگراین است که رای دادن مردم به دوم خرداد نه از حاصل ضعف حزب کمونیست کارگری که از حاصل رای ندادن به جناح خامنه ای است.این چیزی که است که مردم دوره ای به فکر ان میفتند.حال حتی اگر با نظر رسمی حزبی کمونیستی مخالف باشد در هیچ دایره المعارفی نتیجه ان نمیدهد که مردم با ارای کمونیستهای کارگری در تضاد هستندو این سیری طبیعی است..
نکاتی دیگر نیز بود که فعلا وقت نیست.به موقع پاسخ میدهم.از تشکیل حزب جدید کارگران پیشرو استقبال میکنم.هرچند به قول مصطفی صابر این شعار حزب سازی را یک هدف میدانم.
به حزب کمونیست کارگری نپیوندید
سلام كامران عزيز .اميدوارم حالت خوب باشه و شاد و قبراغ همچنان به مبارزه بي وقفه تا تحقق جامعه ازاد و برابر ادامه بدي.
وبلاگ بسيار جالب و زيبايي رو انتخاب كردي.قالب زيبا و در خوري داره.
خوشحالم كه بعد يه مدت باز هم تونستم به قول چتي ها از اين طريق باهات “بچتم”!
ادرس جديدت رو لينك دادم.
راستي اگه دوست داشتي اين اي دي من رو اد كن.خوشحال ميشم.
مخلصم
Comment با پيمان — آگوست 22, 2007 @ 8:40 ب.ظ |
ادرس اي دي paiman1917
Comment با پيمان — آگوست 22, 2007 @ 8:42 ب.ظ |
با سلام رفیق پاسخ نقد شما در وبلاگ پرچم سرخ
Comment با مبارز سوسیالیست — آگوست 24, 2007 @ 1:06 ب.ظ |
سلام کامران جون.حالت خوبه.یه سری بزن خوشحال میشم.
امیدوارم ای دی من رو داشته باشی.اگه داری اد کن .
مخلصم
Comment با انقلاب — آگوست 25, 2007 @ 6:05 ب.ظ |
کامران جون وبلاگ من رو لینک داده بودی ولی وقتی کلیک کردم .ظاهرآ نیامد.جریان چیه!!!اونجا فیلتره؟
Comment با انقلاب — آگوست 25, 2007 @ 6:10 ب.ظ |
مرسی پیمان جان لینکت را تصحیح کردم.
Comment با کامران — آگوست 26, 2007 @ 3:34 ب.ظ |
با یک خبر فوری ( از مسئول نشر سوسیالیستی کارگری ) تحت عنوان ” یک روش از کار استالینیستی ” به روزم . حتما بخونید .
پاینده باشید
Comment با بابک — آگوست 27, 2007 @ 7:58 ق.ظ |
وبلاگ سازمان عقاب های سرخ به روز شد!
وبلاگ این سازمان را در صورت تمایل لینک دهید!
Comment با عقاب های سرخ — آگوست 29, 2007 @ 8:17 ب.ظ |