دست چپی

اکتبر 15, 2007

تناقض یابی با تناقض!!!

دسته: بدون دسته بندی — dastechapi2 @ 4:04 ب.ظ

نوشته “حزب سیاسی  یا محافل مقوله پرداز”  هرچند نام معروفی  را به عنوان نویسنده یدک میکشد اما هرچه به اعماق ان میرویم  یکی از بی در وپیکر ترین مطالبی است که تاکنون  در نقد کمونیزم کارگری منتشر شده است.دیگر به چنین نوشته های بی درو پیکر   به اصطلاح  تئوریک عادت کرده ایم  تنها نام نویسنده ای که به قول حکمت  از  انقلاب مشروطه دارد مبارزه میکند  بر این تناقض  و تعجب ما   میافزاید. که شما دیگر  چرا؟این نوشته جایگاه  نقد جریانات حاشیه ای  وبی الترناتیو چپ است.نقدی بی اعتبار  و غیر صادقانه که به نظر میرسد خود نویسنده هم در این شلوغی بحث  و میل به تعدد انتشارات  میلی به خواندن بیشتر مطلب خود  ندارد.امده است اشکال دیگران را بگیرد خود در اشکال گیر میکند.امده است   تلخندی به دیگران بزند خود  طنز میشود.پارادوکس  و بیمعنایی جملات بیداد میکند.امده است   بگوید دیگران چیزی نیستند خودش   هیچ میشود.حقیقت خویش در  بی حقیقت کردن ادعاهای دیگران بر ملا میشود.به نظرم برای  جایگاه نقد چنین  افرادی  و نگه داشتنشان در  همین جا قبل از اینکه دوباره  با همین  حرفها  و سخنان بخواهند اسباب ناراحتی دیگران را فراهم کنندمجبورم    ملاحظاتی بر این نوشته بکنم.مشخص کنم که ابتدا    تناقض خود را     پاک کنید   و بعد   برای دیگران احساس مسولیت بکنید.میخواهم مانند خود نویسنده نشان دهم که چقدر نوشته اش مارکسیستی و کمونیستی است؟و  وقتی نوشته خودش بی محتوا  و پرتناقض است دیگر چه لزومی دارد که دیگران  را به اختراع و تناقض متهم کند.به نظرم بیخود نیست  افرای چون همین نویسنده هیچگاه نتواسته اند  جایگاهی در  جامعه و چه حزب  کسب کنند و حتی   افرادی را دور خود بچرخانند.همه ادعاها که نگذاشتند و توطئه کردند با این  خطی که ارائه میکند خود به هوا میرود.لزومیتی نیز برای افشای پشت پرده ها نیست.کسی نیست به نویسنده بگوید  که چگونه تاکنون ادعای دارید تنها کسی هستید که خط منصور حکمت را دنبال میکنید؟کجای نوشته  تان به منصور حکمت میخورد؟.برای خودنویسنده تنها ادعا این است که بگوید  در پلنوم چهارده تنها کسی بوده که بیدار بوده  و شنیده که  حکمت گفته خط من دنبال نمیشود.عجب پس خط وارونه  شما که   هر روز نیز تغییر میکند    بوده است؟.نویسنده ما که زمانی از حککا   و جنبشش افتخار میکرد.ناگهان انها را در کنار   عبدالله مهتدی میگذارد  وناگهان  از حزب حکمتیست مبالغه ها میکند.یک سال هم نمیشود که میگویند  اشتباه کردیم از حککا جدا شدیم ود یری نمیپاید که نتیجه میگیرند که اصلا شما حزب سیاسی نیستید.خط سیاسی ندارید.کادر مارکسیست ندارید.اگر منصور حکمت هم مثل این دوست گرامی این چنین   بی افق بود  و  وهرگاه که  میل خود میکشید   حزبش را عوض میکرد ایا میتوانست  اصلا  منصور حکمت باشد؟نویسنده ما  مشخص نیست با این همه پارادوکس    گفتاری  و ذهنیات اشفته ای که دارد چگونه به کشفیات اعماق درون   منصور حکمت نائل امده است؟برای این نویسنده   گرامی سرهم بندی مطالب کافی است.اگر هم شد بعدا اعلام پشیمانی میکند و میگوید گول خوردم.فعلا برای کوبیدن طرف مقابل باید از همه ظرفیتها استفاده کرد  حتی اگر ربطی به خط ما نداشته باشد.اگر دیگران چنین  بکنند  حرمت سیاسی از بین میرود  و دهها  نوشته علیه ایشان منتشر میشود.اما خویش میتوانند راحت از توطئه و کودتا سخن بگویند.بگویند شما  سیاسی نیستید.کار پارلمانی میکنید.کم کم که به جلو میرویم  کمونیزم کارگری را نیز ناشیانه نقد میکنند
حرف حساب این است که نشان دهند که احزاب حاصل ریزش حککا به محافل مقوله پرداز تبدیل شده اند.در واقع مدعی میشوند کار این جریانات ”ور رفتن با مقولات اختراعی وجدل ومبارزه ایده لوزیک حول این مقولات است”و در جای دیگر همین برچسپهای گوناگون راست و چپ را “حول همین مقولات اختراعی “میدانند.و دیگری را به دوری از مقوله متهم میکنند”.تا اینجا یک بحث است که به ان خواهیم رسید.نتیجه گیری ایشان این است که حاصل این مقوله پردازیها حاشیه نشینی و بی افقی و “غیر سیاسی “بودن است.اما جالب میشود که این مقوله پردازی خود معلول علت دیگری میشود و خود به خود وجود نمیاید.اول از همه ادعا میکنند که “بعد از دو شقه شدن حککا و شکست سیاستهای منصور حکمت برای ساختن یک حزب سیاسی سیاسی فعال و دخاتگر در صحنه سیاست ایران, و در بستر این شکست چنینی مقوله پردازی و زندگی زیر سر پناه احزابی غیر سیاسی وفلسفی را ممکن کرده است”اینجا مشخص نمیشود پس سیاستهای منصور حکمت چگونه به شکست کشیده شده است؟مقوله ها ان را شکست دادند؟سیاستهای منصور حکمت با چه خطی شکست خورد؟با همین مقوله های اختراعی؟اما نویسنده که ان را معلول میداند؟اما اگر معلول میداند پس چگونه نتیجه میگیرد که حاشیه نشینیها و غیر سیاسی  شدنها حاصل این مقولات است؟.اینجا به نظرم ممکن است نویسنده اشتباهی در نوشته خود کرده باشد.به هر صورت حمید تقوایی و کورش مدرسی با یک خطی سیاست منصور حکمت را شکست دادند.ایا قبل از انکه خط منصور حکمت را شکست دادند این مقولات اختراعی اعتباری نداشتند و بعد از به شکست کشاندن ان امدند؟.یا بودند؟یا قبل از اینکه  سیاستهای منصور حکمت را شکست بدهند   خط و جهت درستی را ارائه دادند که ما همه گول خوردیم؟ ولی بعد از ان از روی بی الترناتیوی هم خطشان را عوض کردند و هم مقولات اعتباری را وارد کردند؟!!!!!!!!!به نظر میرسد خود نویسنده هم نمیداند چه میگوید.به نظر میرسد وقتی میگوید با همین بحثها خط راست و چپ و سانتر”مشخص شد پس باید همین “مقوله های اختراعی” موجب شکست سیاستهای منصور حکمت بشوند.نگارنده معتقد است نویسنده بهتر بود این جمله را مینوشت:.”این مقولات اختراعی برای عبور از منصور حکمت بودند که چون دست بالا گرفتند موجب شکست سیاستهای منصور حکمت گردیدند”وگرنه این شکست سیاستهای منصور حکمت که از فضا و خدادادی صورت نگرفت.حتما خط و جهتی بود که ان را شکست داد.قصد ندارم چندان به صحت و سقم ادعای نویسنده بپردازم.فکر میکنم تا وقتی این تناقضات مشکلش حل نشود پیدا کردن درستی یا غلطی ان چیز پوچی است.تناقض نویسنده به همین جا ختم نمیشود.او شروع میکند درباره این مقولات اختراعی سخن میگوید و انها را “انقلاب”و جنبش سرنگونی” معرفی مینماید.البته نویسنده در اثبات این موضوع که “انقلاب مقوله ای اختراعی بوده است “عاجز است.بحث را به بیراهه میکشد و به در افزوده خویش جواب نمیدهد.ایشان باید ثابت میکردند”انقلاب” “مقوله ای اختراعی”بوده است.نه انکه بنشیند ونوع انقلاب و یا “انقلابی نیست و سمینار و پانل گذاری در باره این بحث را فرض سخن خود بگیرند.اگر این طور است باید میگفتند “انقلاب “مقوله ای اختراعی نیست بلکه “نگاه به انقلاب”"مقوله ای اختراعی است”اما ایشان میگویند “انقلاب “چنین است.در جایی مدعی میشوند  این همین نگاه  به انقلاب که با تاکتیکشان انقلابی است ولی “فضا را انقلابی میدانند”را قبلا مارکس   به صورت کمیک جواب داده است.اگر مارکس چنین کرده است که دیگر اختراع و کشف جدیدی نیست که قرار بود ان را ثابت کنید.قرار بود این مقوله ای  اختراعی باشد که تا حالا ما ندیده بودیم که  طرفداران “مقوله انقلاب”به ان مشغولند”ولی به نظر میرسد  از عمر ان حتی  از زمانه ای که مارکس هم میزیست بیشتر میگذرد..حال بگذارید درباره همین ادعای ایشان نیز کمی  سخن بگوییم.ادعای ایشان این است که چون انقلابی در راه نیست و راه انقلاب را کج رفته ایم پس انقلاب مفهومی اختراعی است.فدای شما بشوم ایا خودتان به این تحلیل میگویید؟اگر این طور است پس حزب و قدرت سیاسی چون ما در استانه ان نیستیم و به قول شما یک اروز و موضع میشود همان “مقوله اختراعی است”.پس چرا نوشتید که قدرت سیاسی جریان واقعی و کمونیستی است؟ باید بنویسید که انهم یک “ارزو و موضع است”بالاخره این “قدرت سیاسی “هم تعریف و تبیینی دارد.مانند انقلاب است.به خودی خود که شکل نمیگیرد.زمان منصور حکمت هم از این نویسنده هازیاد بودند که چنین میگفتند.منتقد ما اینجا یا ناشی گری میکنند یا از مسولیت خود به عنوان ناقد میگذرند.در ادامه درباره انقلاب و چگونگی انقلاب نیز بی اطلاعی میفرمایند..از انقلاب 57 و “جنب و جوشها که شاه را هم متقاعد کرده بود انقلابی در پیش است”نتیجه میگیرند که ان زمانی است که باید زمان انقلاب را اعلام کرد.جالب است.ان زمان که شاه فهمیده بود انقلاب دارد میشود.روانیون بیمارستان هم چنین میگفتند.گویی نویسنده نمیدانند تحلیل شرایط انقلاب و به پیشواز رفتن ان وظیفه انقلابیون حرفه ای واحزاب سیاسی است.خود در جایی میگوید که انقلاب با نمودهای نارضایتی و شلوغ شدن اوضاع تفاوت بسیار دارد.ولی بعد پایین همگام با شاه و وقتی شاه اعلام میکند که انقلابی است (یعنی چند ماه بعد  اغاز شورشها).وقتی میبینند شلوغ شده است متوجه میشوند که انقلابی در حال وقوع است..گویی وظیفه یک انقلابی این است که همگام با مردم ویا حاکم وقت این شرایط را پیش بینی کنند.پس فرق او با دیگران چیست؟جالب اینجاست وقتی بخواهیم ایران سال 56 را ببینیم وسال 86 را نیز نگاهی کنیم اتفاقا فکر میکنم ان دوره خیلی با ثبات تر از اتفاقات امسال بود .احتمال انکه ان زمان هم در سال 56 نتیجه بگیرند که انقلابی در کار نیست خیلی بیشتر از الان است که نارضایتیها و اعتراضات از سال 56 بیشتر است.فعلا که همین طور نشان میدهد.
جا دارد بگویم که انقلاب چه در شرف وقع باشد چه نباشد یک “مقوله اختراعی نیست”.باید نشست برای ان برنامه یخت.طرح زد.منظور این نیست که از درون ان تاریخ انقلاب را مشخص کنیم(که این نویسنده چنین فکر میکنند که طرح ریختن همچنین چیزی را معنا میکند)بلکه مردم را اماده کنیم.چگونگی اعصاب و چگونگی به قدرت رسیدن و سازماندهی ان مشخص شود.چگونگی تشویق مردم به انقلاب و تبلیغ ان در برابر اموزه های رفرمیستی از وظایف حزب انقلابی است.برای ان میشود دهها پانل گرفت که بازهم کم است.تبدیل کردن انقلاب از ارزو به واقعیت از وظایف  حزب است وگرنه حزب معنایی ندارد.نویسنده به این بهانه که” این ارزو و موضع است” معتقد است که ” حزب در زمانه انقلاب پیش رو است که باید نقشه و تاکتیک خود را به پیش میبرد.” چون معتقدند”انقلاب با برنامه احزاب سیاسی ممکن نیست”فرض میگیریم که نباشد.پس دیگر چه لزومیتی به حزب است.دیگر چرا این همه کتاب و سند و جزوه مینویسند که رابطه حزب را با انقلاب بگویند.ایا لنین هم زمان قبل انقلاب اکتبر همه کادرها را ذخیره کرده بود که وقتی انقلاب شد انها را جمع کند و انها تاکتیک و استراتژی انقلاب بازگو کنند.اگر این طور است.من واقعا به ایرج اذرین افرین میگویم که واقعا “در دفاع از مارکسیسم “گفته اند که “ما نباید کار انقلابی بکنیم برویم کار سوسیالیستی بکینم”.نویسنده مثلا حکمتیست ما که تنها کسی است که حکمت را فهمیده هم است میگوید که وظیفه ما این است که در زمان خود انقلاب برویم تاکتیک و استراتژی بنویسم..خب پس حزب چه میشود؟فعلا نیز انفعال خود را توجیه کرده اند و میگیوند باید یک “سری کارهای پیچیده بشود”و احتمالا خامنه ای صدای انقلاب را بشنوند که که بگویند انقلابی در راه است(حال ما میگویم که صدای رهبران جمهوری اسلامی را مبنی بر شرایط ویژه و بازگشت به شرایط 57 نشنیدیم.البته فکر کنم بشنویم هم کسانی چون  این نویسنده هم با هزار توهم ان را دروغ بپندارند)

اتهام پارلمانتاریسم نیز از ان حرفها است.البته این را بگویم  که من حتی به رفرمیستها  باید شخصیت بهتری بدهم که با وجود انکه کار انقلابی نمیکنند  میخواهند بگویند هستم و نه مانند نویسنده ما که میگوید “من نیستم “و حتی تلاشی نمیکند این “بودن”را معنا کند؟و مانند دیگر رفیقش با  زندگی سیاسی خویش “تعیین تکلیف کرده  است”.به نظر من  کسی که میگوید من “نیستم”دیگر حتی   نسبت به همان رفرمیستهای واقعی نیز  حقی ندارد.چه برسد به اینکه به طرفداران “انقلاب”بگوید که شما رفرمیست هستید.بی شک کسی که میگیود “من نیستم”حتی پاسیفیست هم نیست چه برسد به اینکه بگوید  دیگران کار انقلابی  نمیکنند.توضیح  این است که چه فرقی با کسانی دارد که در خانه نشسته اند و میگویند نمیشود.کسش نیست.ادمش نیست و زمانش هم نیست .به جای انکه الترناتیوی در برابر انها قرار بدهد میگیوید  نه دوستان من نیستم.با این حال همین ادعای پارلمانتاریسم هم دروغی بیش نیست.گویی حککا در پارلمان جمهوری اسلامی به دنبال نمایندگی مجلس و یا دفاع از نمایندگان ان است که چنین نتیجه میگیرند.نویسنده همان دارو دسته  چپ سنتی است که البته با فاکتور گیری از “منصور حکمت”حککا را دارای تاکتیکهای رفرمیستی میدانند.این نویسنده نیز  فارغ از  سازماندهی  و حمایت معنوی دهها اعتصاب کارگری و دانشجویی و معلمان و …حزب را به رفمیستها پاس میدهد.البته خود “سازمان اکس مسلم”را مثال میزند  ولی ناشیانه  تمام نامه نگاریها  و فراخوانها و ملاقاتها برای  حمایت از مبارزه  مردم ایران  را نیز   به رفمیستها  نسبت میدهد.اسمش هم گذاشتنددوران بی خطی “مرگ منصور حکمت در میان احزابش” ویا “خلا استراتژیک”اما گویی مرگ منصور حکمت برای اینان  خیلی نیز بد نشد که بتوانند با فاکتور گیری از او  بسیاری از کارهای او را به نام او نقد کنند.خب اگر اکس مسلم  و حتی سخنسرایی در باب   سکولاریسم   ربطی به حزب کمونیستی ندارد.پس  سازمان ازادی زن  وسخنسرایی درباب  حقوق زن و یا  کمپین علیه اعدام و سنگسار وسخنسرایی در مبارزه علیه سنگسار و اعدام نیز ربطی به کمونیستها ندارد.دفاع از حقوق پناهندگان  و نامه نگاری    و فراخوان برای  دفاع از انان چه  معنایی دارد؟مشخص نبود منصور حکمت  برچه اصلی میخواست قدرت سیاسی را با این تاکتیکهای رفرمیستی بگیرد؟به شخصه  نمیخواهم  چندان بر پارادوکس  نویسنده  وسوالاتی که دارد جواب بدهم.وقتی نویسنده  خود در تناقض  اسیر است چگونه میتوان به سوالات او خواهان رفع ابهام شده پاسخ داد؟قصد انکه مفاهیمی چون “حزب و شخصیتها”را توضیح دادن  و تقویت   مبارز ات مردم با حمایتهای خارج از کشور  وهمبستگی که ناشی از ارتباط گیری قوی  بین نیروهای بین المللی با مبارزات مردم ایران است  و حزب در ان نقش دارد و رابط این همبستگی است را پاسخ دادن برای کسانی که  تصمیم بر مخالفت گرفته اند  کاری بس عبث  و بیهوده است.توضیح دادن درباره ابعاد عمیق سازمانهایی چون “اکس مسلم”"علیه اعدام و سنگسار”ازادی زن”و کودکان مقدمند”  و رابطه اش به تقویت جنبش انقلابی  برای این چپها  نیاز به ان است که توضیح دهیم  چرا  اصلا نام خود را کمونیست  نامیده ایم؟به نظرم توضیح دادن به این افراد در اعماق انجماد  و ایده لوزی کمی بیش از حد  سنگین است

به نظرمن نویسنده   در خلط مبحث  استادی  ندارد.حال که  تمام کارهای حزب را  انتقادی   ورفرمیستی دانسته(وناشیانه منصور حکمت را نیز در این دایره قرار داده)دیگر کاملا مشخص کرده  که وظیفه حزب اصلا هیچی نیست.قرار نیست  برای انقلاب نقشه بکشد.برای ان طرح بریزد.دور از ان هر کاری که دور از انقلاب و قدرت سیاسی هم که باشد  رفرمیستی است و دیالوگش انتقادی است.سخنسرایی درباب ازادی زن و سکولاریسم هم که چه لطفی دارد.پس  میباید حزب را منحل نماییم.!!!!راستش خود نیز چندان بی میل نیست.اینجا یک منصور حکمتی است که نمیتوان به صراحت ان را اورد.برای همین به بهانه اینکه اصلا خط او دنبال نمیشود  فرمان “من نیستم”را سر میدهد تا برود زمان انقلاب بیاید برای ان تاکتیک  و استراتژی بریزد.اشکال نویسنده به اینجا هم ختم نمیشود.او حتی در توضیح اینکه  انکه جریانات حاشیه ای چگونه هستند عاجز میماند.جایی  طرفداران  “مقوله انقلاب” را به “خیال پردازی و پرواز به جای “بحث  تئوریک” تشبیه  میکند و بعد در جایی دیگر  کار اینان را به مقولات  من در اوردنی و “روشنفکران تئوریک”شبیه میداند.مشخص نیست این مقوله های اختراعی چه صیغه ای است؟ضد تئوری است؟یا همه ما را  “تئوریک صرف “میکند؟نویسنده  طرح سوالاتی چون”حزب چیست؟”و یا جایگاه “تئوری کجاست؟” و مبارزه انقلابی چیست؟” را خودش هم نیمداند اما  سقراط وار(بهتر است بگویم در مقام سقراط) ان را پیش پا افتاده میداند.با این حال بعد  از این ساده فرض کردن همه چیز به سوالی ساده تر از همه اینها چون “جنبش سرنگونی”اگاهی ندارند.گویی  برای اولین بار اینها را شنیده اند؟دو کلمه ساده که این چنین جای تعجب ندارد.برای شما بد است  در حالی که بر همه چیز اگاهی دارید ناگهان  بگویید   جنبش سرنگونی چیست؟مگر نمیدانید انهایی که از همه عالم رموز دنیا خبر دارند عارشان میشوند که بگویند من نمیفهمم  و به من بگوییدمفهوم فوق چگونه کلمه ای است؟(برای همین  بایدبر گاد فادری ایشان بر خلاف ایرج اذرین شک کردو کوچکتر از گادفادر خوانده شده از سوی مصطفی دانست)دو کلمه ساده که تعجب ندارد.”جنبش”"سرنگونی”را ما دوره راهنمایی خوانده ایم.دور از ان  سالهاست که داریم مفاهیمی چون”جنبش اصلاحات” و جنبش  ازادیخواهانه” و جنبش سرنگونی”را میشنویم که هرکدام  یک جنبشی را دارند به پیش میبرند.کدام اینها را میتوانیم نفی کنیم  که این یکی را نفی کنیم.بقیه نقدشان به کورش مدرسی این است که جنبش سرنگونی شما اوانس دادن به جنبشهای  راست   است ایشان نقدش این است که اصلا چنین جنبشی وجود خارجی ندارد.به نظرم اینجا خودش عقب افتاده تر  از کورش مدرسی  را نشان میدهد.در برابر خط  او نمیایستد که هیچ نشان میدهد که کورش به راستی   خط و جهتی دارد.اشکال کورش این است  جنبش سرنگونیش ربطی به کمونیست و سرنگونی توده ای ندارد.دارد مسیر انقلاب مرحله ای را تبیین میکند که ما نقدش کردیم ولی بر خلاف دیگر راستها  و سلطنت طلبان  در دنیای خودشان توهمی جمهوری اسلامی  را سرنگون میکنند او نقشه و ایده الی بر این فرض را درست یا غلط  تصویر نموده است.ان را تعریف نموده است.این به نظرم بهتر از کسانی است که میگوند انقلابی در کار نیست.جنبش سرنگونی هم وجود خارجی ندارد.به نظرم منشور سرنگونی را میتوان  از دریچه ناهمخوانی با مارکسیسم و انقلاب سوسیالیستی نقد کنیم ولی اگر بخواهیم در کنار  جریانات راست قرار بدهیم دارد ابهامات ان را بر طرف میسازد.اینکه مثل نویسنده بگوییم سرنگونی خودش ابهام دارد و تمام هویتش سرنگونی است پس چگونه  به خود توهم میشود؟ به نظرم از ان سخنان است.اگر این طور است ما باید بگوییم همه مفاهیم و اصطلاحات نهایتا ابهام امیز است.مثلا مفاهیمی چون ازادی  ویا برابری و یا اصلاحات  و انقلاب هم با این سوالات عجیب و غریب نویسنده   روبه رو میشوند.و عنوان میشوند چگونه “ازادی و یا اصلاحات  که تمام هدفشان  ازادی و اصلاحات بود ابهام امیز شدند؟ .گویی اینها  نمیتوانند گاهی  گنگ نام بگیرند؟سرنگونی هم  همین طور است.تعریف و تبیین ان  اتفاقا هم کار منصور حکمت بود و هم  وارونه جلوه دادن ان به درستی کار کورش مدرسی؟وقتی خود  نمیدانند سرنگونی چیست؟چرا ان را دیگر پیش پا افتاده میدانید؟

 به هر صورت ایشان قرار بود  کشف کنند اینها مقولاتی اختراعی هستند.اما “مقوله اختراعی انقلاب”را که به دوران قبل از مارکس و نه اکنون  رسانده بودند و صد البته  حرفشان این بود که  اصلا “انقلابی  در شرف وقوع نیست”که بخواهیم  درباره اش سخن بگوییم.درباره “جنبش سرنگونی”هم تاکنون این جمله را نشنیده بودند. و حتی به یاد نمیاورد که بارها خود منصور حکمت درباره این مفهوم سخن گفته است.درباره اینکه این جنبش همه با هم نیست و ان را تعریف کرده بود که کورش مدرسی  در ان تجدید نظر کرد  ومنشور اپوزیسیون  سرنگون طلب را  را به وجود اوردتا در دولت موقت  و مرحله انقلاب دموکراتیک عقب نماند ولی امثال این نویسنده  اصلا وجود ان را منکر شدند!!!(پس باید قبول کنند که خود از منصور حکمت عبور کردند).این عبور کردن چندان نیز سخت نبود.خود بحث حکمت را وارونه جلوه میکند.هرچند سعی میکند بگوید بحث “حزب و قدرت سیاسی”از یک جریان واقعی کمونیستی  حرف میزند”اما گویی خود نیز چندان این بحث را نمیشناسد.خود در اثبات ان به اختراع و کشف رجوع نموده و میگوید وظیفه منصور حکمت  نه انقلاب و نه فراخوان برای سرنگونی  علیه جمهوری اسلامی میداند.اینها هیچ کدام از نظر ایشان تعبیر و تفسیری هم ندارند.خط حکمت از منظر ایشان  “تبدیل کردن شعارها و مطالبات به مردم(به کلمه مردم توجه کنید)بود(کلمه داخل پرانتز از خودم است.حتما این  بحث هم که تعبیر و تفسیری هم ندارد.با این حال باید بگویم که کسانی که بحث “حزب و قدرت سیاسی”را شنیده باشند متوجه میشوند که بحث اصلا “این نیست که به همه مردم  شعارها و مطالبات خودمان  را به انها  گوشزد کنیم.اگر این طور است پس قدرت گیری با پنج میلیون  به هم میریزد!!!و اگر قرار است   بمانیم و همه مردم را قانع کنیم  انهم بدون  تعبیر و تفسیر دیگر قدرت سیاسی باقی نمیماند.قرار نیست که برویم منتظر بمانیم  که  مردم قانع شوند که حزب بیاید .هرچند منکر بحث تبلیغات نمیشوم ولی وظیفه اصلی ما  فهماندن  مردم نیست و قدرت سیاسی  حزب کمونیستی به معنای ان نیست که  بحثمان را غالب  مردم بکنیم.خود منصور حکمت میگفت  که با هر  تعداد که بتوانند جمهوری اسلامی را ساقط کنند   چنین خواهند نمود.حتی اگر  57 میلیون طرف احزاب دیگری باشند.پس  کار اصلی ما  تبدیل کردن شعار هایمان به مردم نیست و خود قدرت سیاسی است.

احوالات نویسنده چندان نباید  جالب توجه باشد که سرانجام  واوخر نوشته اش را به طرز  بی محتواتری از بحث اصلی به پایان میرسانند.از طرفی مدعی میشوند”جدل  ومبارزه و زندگی  در شکاف چنین  جریاناتی را هیچ گامی  در تحکیم کمونیسم نمیدانم”.و مشخص نیست این همه کاغذ سیاه کردن تاکنونی بس چه بوده است وبه طنر خودش هم اذعان دارد که اینهایی که نوشته  بحث و جدل و مرز بندی نبوده است .با این حال  بازهم  گویی ان جمله را فراموش میکنند  و خواستار یک مبارزه جدی و سخت  ودشوار”میشوند!!!!ما باید کدام عبارت را قبول کنیم.عدم و جدال و مرز بندی یا مبارزه جدی و سخت؟پایان این مبارزه هم از جانب نویسنده جالب است.بعد از مبارزه ای سخت و دشوار که جدال و مرز بندی هم نیست ارزو دارند این جریانات رابه انسانهایی  کم تاثیر در حاشیه  جامعه بورژوازی پرتاب نکنند.نویسنده کلی مدیحه سرایی کرده بود که نشان دهد   اینها حاشیه ای هستند.غیر سیاسند.تئوویک هستندکار انقلابی را  حاشیه  شنینی در کنار “کلیسای رسمی”میدانند ولی گویی به نظر نمیرسد بخواهند اثبات حرفشان را ثابت کنند.اگراین طور است پس دیگر ارزویشان   یک تعارف است.مشخص هم نیمکنند اخر سر اینها جریانات حاشیه ای هستند  ویا میخواهند بشوند؟اگر  این جریانات غیر سیاسیند.ربطی به مارکسیسم ندارند مشخص نیست چرا هنوز ارزو میکنند که پرتاپ به ادمهای کم تاثیر نشوند.مگر ادمهای غیر سیاسی   ادمهای پر تاثیری هستند که ارزو میکنید  کم تاثیر نشوند؟مشخص نیست ایشان قبول دارند  که حاشیه ای شده با قرار است حاشیه ای بشود  خیلی متفاوت است؟مشخص هم نشد این به حاشیه ای رفتنها ناشی از مقولات اختراعی بود یا به شکست کشاندن  خط منصور حکمت؟مقاله فوق الذکر که گویی میخواست ثابت کنند  ور رفتن با مقولات اختراعی چه به روز ما اورده است ولی خود این مقولات اختراعی را ناشی از شکست سیاستهای منصور حکمت میدانند؟گویی هنوز نمیدانند معلول شکست به علت اولیه ربط دارد.

بگذارید بحث را تمام کنیم.ادامه دادن چنینی بحثی بر شرمندگی ما خواهد افزود.امید که نویسنده گرامی بدانند با تناقض نمیتوانند به  تناقض یابی دیگران کمک نمایند.همان طور که با پاسیفیسم هم نمیتوانندخطی را به جامعه وارد نمایند.اثبات بیشتر درستی حرف ایشان را به اعتراف به تناقضات ایشان میگذاریم و تایید بی خطی و غیر توانمند بودن در تحلیل ایشان وگرنه جواب دادن به چنینی افرادی عرض به ناکجا بردن است

سپتامبر 6, 2007

وقتی مبارزه منحرف میشود

دسته: بدون دسته بندی — dastechapi2 @ 9:10 ق.ظ

26 زندانی  سیاسی فراخوانی داده اند که میتواند فعالین  سیاسی  داخل و خارج   را به حرکت دراورد و تکانی به جنبش انقلابی و اعتراضی بدهد.این  فراخوان در راستای خطر تشدید اعدامهای زنداینهای سیاسی منتشر شده است.خطر اعدام     وتشدید   سرکوبها به حدی زیاد شده است  که  باید به طور صریح  و سریع از این اقدام  حمایت نمود.جمهوری اسلامی  به تنها چیزی که نیاز دارد     سکوت و    بی تفاوتی است.اینجا است که وظیفه انسانهای ازادیخواه  مشخص میشود.وظیفه ما   در حال حاضر به طور   کاملا  صریح ایستادگی در براب این توحش    و این  سبعیت است.برای  ما کمونیستهای کارگری     اعدام  اعدام است.هیچ کس   و در هیچ  جایی نمیواتد  اعدام شود.شعارما  شعار مردمی است که فریاد میزنند زندانی سیاسی ازاد باید گردد.وقتی هم   که شعار زندانی سیاسی را میدهیم    منظورمان    تمام انهاست.هر عقیده ای  و هر مرامی که باشد.مربوط به هر بخشی از   احزاب   بورژوازی و یا کموئیستی باشد.دوم خردادی  و یا صدام حسین باشد.همه باید بی هیچ قید و شرطی ازاد شوند.اینجا  کسانی نیز پیدا میشوند  که   از  عقده های  فردی   و اختلافات فردی   با این وان استفاده میکنند  تا عقب ماندگی  خود ر به رخ دیگران نشان بدهند.نشان بدهند که     در درجه اول با کمونیزم کارگری      و در درجه دیگر  با افراد  و شخصها مشکل دارند  .همین مبارزه با اشخاص   است که  انها را  حتی درکنار   عقب مانده ترین جنبشهای اجتماعی میاندازد.کمونیزم کارگری    با تمام جریانات  راست و    ارتجاعی    مشکل دارد  و تماما در  مقابله با همه انها  قرار دارد  ولی   هیچگاه حاضر نیست   مبارزه  خود را  در قامت   شعارهای ضد انسانی  و    شرق زده   رهنمون کندو  از مخالفت با   شخص و   یا گروهی  دست  به دامن هرکس  وناکسی بشود   ویا انسان ستیزی    و انتقام را سرلوحه  خویش قرار بدهد.شاهدیم  مبارزه با افرادی  به جایی رسیده  که حتی مبارزه    وهدف فراموش شده است.سعی میشود   اسمان و ریسمان به هم بافته شود تا مسیر   فراموش گردد.به همه انگهای   بسیار زشت    زده شود تا ماهیت  فلان کس را به همگان   معرفی نمایندو ازادیخواهان را درکنار  افراد معلوم الحال و بیکاره قرار دهند.من  این     را مبارزه نمیدانم.این انتقام گیری   های شخصی  ربطی به مبارزه ندارد.انهایی که با کسی اختلافات   خانودگی ندارند نمیتوانند  به بهانه ان فرد   مبارزه را در جهت دیگری قرار بدهند.بی عملی خود را به  به بهانه های واهی    تصدیق  کنند.نشان دهند که  ان قدر مبارزه با فلان فرد کوشا هستند که حتی در قامت یک سانسور چی  و یا یک   طرفدار اعدام  وزندان بیرون میاند.اگر این طور است  بهتر است  مسیر خود را مشخص کنند.انها یا اپوزیوسیون   رزیم هستند و یا اپوزیسون فلان شخص   ویا زندانی سیاسی     ودر این صورت   کار همه  نیز راحت میشوند.یک مبارز اصیل با جمهوری اسلامی   وقتی  مبارزه با اعدام و زندان میشود دیگر  نباید    تبصره ای را اضافه کند.که اعدام بد است  به جز فلانی که حقش است و یا   زندای شدن  فلان کس   جزو هدف ماست.این  چه مبارزه ای است.

مسول سایت سلام دموکرات    یک  انتی کمونیست کارگری  ویک انتی فخر اور است.کافی است    یک مائوییست و یا   دوم خردادی چپ شده نقدی به حزب بنویسد تا  سرمقاله  این سایت شود.کافی است   سخنی از جانب حزب بزنیم تا انها  حتی اگر   به دامن  ارتجاع و    ویا  عقب مانده ترین  سخنان هم بشود  می افتند تا  مخالفت خود را با حزب نشان دهند.از  مساله برخورد با سکس  و یا  ازادی و یا    مخالفت با اعدام  غیره گذشته تا   مسایل جنبش کارگری   همین طور   به بهانه های  مختلف  که در زندان بین   مسول این سایت با یک فرد نه چندان  با اهمیت  از منظر سیاسی   به انجام  رفتارهایی دست زده اند که حتی  نوع مبارزه خود را نیز   در جهت مقابله با این فرد  قرار داده اند و نوع رابطه با این فرد تحت الشعاع  مسائل دیگر   افتاده است.و اکنون شاهدیم اسمان رسیمان به هم بافته شده که میخواهند کمونیستهای کارگری را درکنار فخر اور صفتان قرار دهند  . حتی اکنون شاهدیم  برای مبارزه با جمهوری اسلامی  ابتدا   باید  مشخص شود  زندانیان چه ارتباطی با فلان زندانی دارند و حال که مشخص کردند    فلان کس  با فلان کس در ارتباط است    اعدام را حق   این ادمها دانستند.

مسول سایت  سلام دموکرات  در  عالم  هپروت    امده است  نشسته است که   چون  زندانی به نام خالد  حردانی  سلطنت طلب است  و شبیه   فخر اور صحبت میکند   وبا فردی مشکوک  به همکاری با فخر اور  مراوده میکند     وقبلا بیانیه هایی داده است  پس مشخص است   که  نباید با او   همکاری نمود  و در این صورت   ما با جمهوری اسلامی و فخر اور رابطه داریم.نگارنده میداند که اوردن نام فخر اور   به معنای  این است که  بخواهد هم  انگی  به حزب کمونیست کارگری بزندوهم   به  دورغ پراکنی  وشایعه سازی دست بزند.فخر اور در این ماجرا   هیچ نقشی بازی نیمکند.حتی   شاید خبری از این ماجرا نداشته باشد.او  را تنها کسانی تحویل میگیرند  که برای  معروف کردن او سایت و وبلاگ درست کردند   و هرروز او را به چیزی متهم کردند که  صد و هشتاد درجه   مغایر هم بود.بعد از ان  هر خبری را تحت الشعاع  این  فرد قرار دادند   و حال که حتی  در کنار جمهوری اسلامی قرار میگیرند تا ماهیت   این شخص را نشان دهندو نشان دهند  در ابتدا اپوزوسیون   این فرد  هستند.مسول سایت سلام دموکرات میگوید  خالد حردانی یک فخر اور دیگر است.خدمت دوستان  بگویم  که این افراد تا دیروز  فخر اور را مامور  اطلاعات جمهوری اسلامی میدانستند.پس خالد حردانی   که در استانه اعدام است  و مسول سایت سلام دموکرات خبر دارد و قبول میکند که ا و در استانه اعدام است نیز  باید مامور جمهوری اسلامی باشد؟این علنا یک هوچی گری علیه یک زندانی است.مسول سایت سلام دموکرات  میگوید  خالد حردانی یک هواپیما ربا بوده است.خب بر فرض  صحیح بودن این موضوع   چند سوال پیش میاید؟ایا کسی که  به هر دلیلی  چه  مالی و چه سیاسی   به این کار دست زده  حق حیات ندارد ؟ این در حالی است که همه میدانند که مساله هواپیما ربایی یک مساله سیاسی است   و هرکس به این اقدام دست بزند  خود به خو د  سیاسی میشود.از ان  وقتی جالبتر میشود  که سلام دموکرات برای یکی دیگر از هواپیما ربایان  که ضد  فخر اور است   با  افتخارسخن میگیود و القاب دکتر استفاده میکند.اقای سعید ماسوری  و ولی  الله فیض مهدوی   که به همیئ بهانه هواپیما ربایی دستگیر شدند   چون ضد فخر اور نوشتند به  درستی از سوی    اقای داراب زند زندانی سیاسی  و  حقیقت گو نام گرفتند ولی اکنون شاهدیم   برای عوض کردن  بحث    و هوچی گریهای معروف  ابتدا  میگویند   این فرد  هواپیما ربا است   و میخواهند بحث را تغییر بدهند.

اقای داراب زند   همیشه   استاد تناقض گویی بوده است.باور کنید هیچگاه از سخنان او چیزی سرتان نخواهد شد.او مجبور بوده است برای  انکه   بحث خود را به جایی برساند  این و ان را به هم وصل کند  تا حرفی زده باشد.قبلا یکبار درباره ایشان   و مصاحبه  ای که کرده بودند  که در وبلاتگ سابقم  چیزی نوشته بودم.گفته بودند   ما دوچپ انقلابی و چپ رفرمیست داریم.البته  چپ انقلابی مورد نظر ایشان  دو شاخه است   که یکی چپ کارگری و دیگری چپ رادیکال  است.به تازگی   محسن حکیمی  این  سوسیالیست  صنفی  را که به هیچکدام از این دو شاخه ها مربوط نیست  را نیز چپ انقلابی دانسته بودند.گفته بودند   چپ انقلابی  سابقا  کارهای کمیک زیادی کرده است که  مبارزه   با تشکیل سندیکا  و  شورا  وخددمت به رژیم برای مبارزه با امپریالیست  از خصوصوصیات ان است و مشخص نکردند این چپ انقلالبیونی بودند که  در کنار حکومت قرار میگرفتند؟ و با وجود اینکه خود را  با همین کارهای کمیک   انقلابی میدانستند گفته بودند   کمونیستهای کارگری رفرمیست هستند .سخنان ایشان هیچگاه  جذابیتی برای کسی  و هیچ بخش  حتی روشنفکران نیز ندارند.این را میتوانید  از عدم همیاری  دیگران با ایشان فهمید.دنیای ایشان  و سیاست امروز از منظر ایشان  بر پایه  حرکت کردن فخر اور میچرخد.کافی است  فخر اور با کسی باشد   تا ایشان  دنیای  امروز را تحت الشعاع ان قرار بدهد.این فرد در ذهن  خود کسی را متصور شده  که فکر میکند   مانند  مالیخولیا در همه جا حضور دارد؟اعتصابات زندانیان را سروسامان میدهد  و یا  با  دفتر تحکیم  و  فلان گروه در ارتباط است.در حالی که به مرورمشخص شد  که فخر اور هیچ جایگاهی  در بین  هیچ  جریانی از جامعنه ندارد.او  نه مبارز است و  نه  شخصیتی دارد که بتواند  کسی را با خود همراه کند.بسیاری بر ضد این  پسر گستاخ   سخن گفتند.تنها خود فخر اور معتقد است که هرکس برای معروفیت اسم او را به زبان میاورند. و یکی هم  جناب   داراب زند و رفقایش  که چنینی در عالم خویش فکر میکنند.دنیای امروز خیلی بزرگتر از ان است که  اقای داراب زند  و یا فخر اورها  بتوانند  ان را دنبال کنند.اختلافات انها بهتر است  در محیطهای کوچک   اینترنتی ادامه پیدا کند.انها بروند  هرگونه که توانشان است  به   پای هم بپیچند.از  مولانا فاکت   بیوارند   که ضد فخر اور گفت  و یا  رنگ چشمان فخر اور  را ابی و میشی کنند.بگذارید   دیگران به  کار خودشان برسند.

    بازهم تاکید میکنم  همه زندانیان سیاسی باید ازاد شوند.  وحکم اعدام همه زندانیان  باید لغو شود.این   یکی دو نفر را در بر نمیگیرد.بی قید و شرط و مربوط به هر عقیده و مسلکی است.جمهوری اسلامی از منظر توده ها   به هیچ عنوان   حق   محاکمه  کسانی را به جرم هواپیما ربایی ندارد و  نیمتوان انتظار   عدالت  را از کسانی داشت که خدو    رژیم کشتارو  جنون  بوده است.برای این امر مبارزه ای    بزرگ  چه حقوقی و چه توده ای   نیاز است.باید   از هر ظرفیتی استفاده کرد تا  بساط اعدامها برچیده شود.اینجا بگذار کسانی در دنیای کوچکشان خوش باشند

آگوست 22, 2007

کارگر پرستی خط کارگری نیست دوست عزیز

دسته: بدون دسته بندی — dastechapi2 @ 6:37 ب.ظ

دوست گرامی  مبارز سوسیالیست  هرچند درست بود که  چند روزی برای پاسخ دادن به مطلب شما  منتظر بمانم  و صبر کنم  اما از انجا که به دلیل مشغله  های کاری چند روزی نیستم.جوابتان را   میدهم.از انجا که ممکن است  کمی نوشته من تند و زمخت باشد  امید دارم  این امر به دوستی  وبلاگی ما ضربه ای نزند.این  نقد تند و تیز را به شخصه به فال نیک مینگرم.فکر میکنم  تا انجا که حرمتها ی انسانی ما شکسته نشود  نقد  بدون تخفیف ما نیز بهترین شیوه   برای  اشکار شدن  یک راه حل مناسب برای ادامه فعالیتهایمان است.

اما برسیم  به مطلبتان

تیتر  مطلب شما یعنی   بحران  نظرو عمل در چپ سنتی  یک  تیتر خوب است که شما را دعوت میکنم به جای چسپیدن  این عبارت  به بانیان  واقعی این  لقب  خودتان را از این همه بی الترناتیوی  وشباهتها ی بی بدیل  چپ سنتی  نجات دهید .رفیق جان   البته  این که میگویم بانی به معنای ان نیست   که این لقب  صاحب دارد و دیگران حق استفاده از ان ندارند.اما  دلیل من این است که برای اینکه  نشان بدهید  چگونه   جریانی شایستگی قرار گیری در طیف چپ سنتی را داراست نیاز نیست  به  جایی برسید که  حرف چپ سنتی را تکرار کنید و همانها را در قالب   الگوی مورد علاقه تان تبلیغ بنمایید و برای خالی نبودن عریضه  یکدفعه با چند تحلیل   بی  سرو ته  همه ما را در یک خط  قرار بدهید.برای این که شما را در کنار استالنیستها  و یا توده ایها بگذارم   نیازی به  این  نیست که راهی دور برویم  ولی شما   لطفا   یک دلیل مستند  و دقیق  به جلوی همه بگذارید که نزدیکی بین توده ایها و استالینها و  دارو دسته انها را تکرار کند.شما در بحثهایی که با دوستان کردید   به مانند دیگر دوستان چپ  سنتی خط کش و شاقول اوردید که ببینید کجای کار دیگران  با شما نمیخورد, ویا کارگر کجاست که ان را خرده بورژوازی و یا چپ کودکانه بنامید.از شما بزرگتر حزب توده بود که وقتی میگفتیم چرا از حق  زنان برای بی حجابی  دفاع نمیکنید میگفت اینها  مربوط به بورژوازی و شعاری غربی است و ربطی به  کمونیستها ندارد.حال  یک دوست تروتسکیست هم پیدایش شده که میگوید حزب طبقه کارگر وظایفی دیگر چون مقابله با اعدام و دفاع از حقوق زنان دارد.هرجا که به دفاع از کودکان پرداختیم.هرجا که که به خواستهای خلاصی فرهنگی  چون سکس و  ازادی  روابط جنسی اشاره کردیم  بی خود نیست که همه  دوستان چپ سنتی که به قول شما هم در  نظریه و عمل در اشتباهید در کنار شما یا به بهانه  فرهنگ خودی و یا عدم ارتباط با  طبقه کارگر  در کنار هم  متحد میشوید تا مبادا  ابتذال وارد جریان  کمونیستی شود.و چه بسیار زیاد نمونه هایی از این دست…

اما اجازه بدهید تا بفهمیم چه کسی در جریان چپ سنتی است.چه کسی منفعل و بی الترناتیو است و  مانده و بی عمل   تنها  نظاره میکند.برای توجه  به اینکه  چگونه با تناقضات وسخنان سطحی   ضمن کشفیات جدید تاریخی  میخواهید  هم خود را از جنبش  طبقه کارگر دور بدانیدو هم  جلوی یک جریان دیگر را بگیرید مطلبتان را باز بینی میکنیم

شما اولین کسی هستید که نظری جدید داده اید که  جنبش رفرمیستی  از حاصل بی الترناتیوی  جنبش کمونیستی و عدم وجود حزب طبقه کارگر شکل میگرد.برای همین  اجازه بدهید قبل از اینکه حزب کمونیست کارگری را به این اتهام  رهنمون میکنید  درخواست  نمایم تکلیف خودتان را با حزب بلشویک در سال 1905  نیز  مشخص نمایید.چون در صورت اثبات  این  حرف شما   حزب بلشویک هم از همان سالی  که نتوانست  در هنگامه بحران نظام سرمایه داری قدرت را بگیرد  میباید یک حزب خارج از طبقه  پرولتریا باشد.من احتمال انکه در ان زمان  یک مبارز سوسیالیستی بود که چنین سخن میگفت و کلی از این سخن  که  چون رفرمیستها  امدند نشان از عدم  وجود حزب طبقه کارگر است  را دور نمیدانم.اما اکنون یکی با وجود باطل بودن ان نظر  چنین سخن میگوید را نمیتوانم کاشف ننامم.اما بر خلاف نظر مشخص شد که  هرچه بیشتر حکومت در  رفرمیست در بلغتد و  ضرورت انقلاب کمونیستی از بین نمیرودجالب اینجاست  که بارها  در طول تاریخ  رفرمیست نتواسته     خطر ناشی از انقلاب را از بین ببیردو خطر  و بحران یک حزب کمونیستی است که  ضرورت  اصلاحات از بالا را توجیه میکند .انگاه مبارز سوسیالیست ما  به این نتیجه میرسد”اساسا شکل گیری دوم خرداد  حاصل شکست نظریه  و عمل حزب کمونیست کارگری  و چپ سنتی بود” .من از مبارز سوسیالیست که هیچگاه  نه خود را  درون جنبش اعتراضی نمیداند  و هنوز بیرون گود دستور لنگش کن را میدهد  انتظار  واقع بینی را ندارم.این عزیز  هم مثل دیگران  بیرون نشسته  و در واقع هر بحران و زوال و یا هر عروجی را  اتفاقی و از روی اسمان به زمین میداند.اما  جنبش اعتراضی و حتی  واقع بینهای راست و چپ  وتمام مورخان و نظریه پردازان و فیلسوفان چنین سخن نیمیگویند.هیچ جا نوشته نشده که چون  اصلاحات ظهور کرد عدم وجود حزب کمونیستی نیز اثبات میشود.چون  اصلاحات معمولا از  بحران نظام حاکم وجود میاید.و این بحران خود  ناشی از  گسترش نظریاتی  به مانند کمونیستها است.عده ای را به این امر  متوجه میکند  که جامعه برای در امان ماندن از کمونیستها نیاز  به رفروم و تغییرات گسترده دارد.مبارز سوسیالیست  چند چیز را یا متوجه نمیشود   ویا نمیخواهد متوجه شود.بحران جمهوری اسلامی  نمیتواند  منجر به انقلاب فوری شود.همان طور که  ثبات بورژوازی نیز  هیچ چیز را مشخصی نیمکند که که حتما این نظام پایدار است.همین انقلاب 57 نمونه خوبی است.رژیم شاه از ثبات خوبی  برخوردار بود.و نمیتوان نام ان را بحران فزاینده دانست.چگونه نتوانست در برابر  جنبش انقلابی بایستد.

مبارز سوسالیست گرامی شما سیر عروج و سقوط   دوم خرداد را نیز متوجه نشدید.ازنظر شما دوم خردادی از حاصل بحران جمهوری اسلامی  به وجود امد.و ان قدر به قول امثال گنجی فرصت سوزی و  کرد که  مردم از ان دست کشیدند و سقوط کرد و بعد بحران جمهوری اسلامی نیز تمام شد.تحلیلی به غایت ضعیف که حتی  خود   ساده اندیش ترین   اعضای جمهوری اسلامی  هم این قدر راحت   نتیجه گیزی نمیکنند.در ادمه  حتی در جایی  طرفداران  حزب مشارکت و متحصنین را که طبق نظر  سعید حجاریا ن را  که برای توده هاخط “ارامش فعال” را   تبلیغ میکنند  از روی  عدم  شناخت  جریانات دوم خردادی  به طرفداران انقلاب رنگی نیز ارجاع میدهید و از تمام اینها سرانجام نتیجه میگیرد که طبقه کارگر نیازی به  حزب متعلق از کارگران پیشرو دارد که در بحران بعدی جمهوری اسلامی ان را ساقط کند.برای همه  اینها جواب دارم.ولی لطفا  متوجه شوید که  ارزیبابیهای شما  خیلی سیاسی و علمی نیست.درخور  و زیبنده نیست که ان را کمونیستی بدانیم.ناشی از بی اطلاعی  عجیب در شما حداقل از نظر شناخت جمهوری اسلامی و  بحران شناسی سرمایه داری و  جریانات دوم خردادی دارد..افرادی مثل شما معمولا  با چنین تحلیلهایی فضای مجازی را گرفته اند بی انکه کمی به استدلال خود  نگاهی بیندازند.وقتی هم که شعار  و ایده میدهند  مشخص است که به هیچ مساله ای وقوف ندارند.خیلی  نیز  دور نیست که از روی نادانی  شعار  جوانان وقتی پارلمان جوانان میروند تلویوزیون  و رادیو را نیز طلب بکنید  را سر میدهند و بعد در  تظاهرات  توده های میخواهند که شعارها را تاحد صنفی و خواستهای  دموکراتیک و قانونی کوتاه کنند.و شعار رادیکال را با وجود اینکه رژیم قبول نمیکند  غیر قابل باور میدانند.کاری به  کسی دیگر دارم .با این حال این را گوشزد کردم که بگویم شما نیز از همین جنبش میایید و اگر بخواهیم   به در جنبش کلی تری بگیریم  افرادی مثل شما زیاد هستند که به قول اقای داراب زند با اشتباهات کمیک خود  و  ارزیبابیهای غلط راه را برای دیگران باز میکنندو با ارزیبابیهای غلط و  رفرمیستی خویش تنها جلوی مبارزه سد میشوندبرسیم به  ارزیابی شما

.دوست عزیز بحران جمهوری اسلامی کجا از بین  رفته   ؟هاشمی رفسنجانی از شرایط ویژه میگوید و حزب اللهی و   رییس پلیس از تشدید  امنیت  میگوید شما از ثبات   و عدم بحران سخن میگیوید.دوست عزیز پس  ما را متوجه کنید  بحران چیست؟فرض دیگر  وسوال دیگر این است که اگر جنبش چپ به شکست کشیده شده است   و از عدم قدرت کمونیستی سخن میگوییدپس متوجه  کنید چگونه  همه از جمهوری اسلامی و تا راست از گسترش نظریات چپ و کمونیستی  و بازگشت شبح لنین سخن میگفت.چپی که نتوانست   دروره بحران جمهوری اسلامی از نظر شما قد علم کند اکنون و درفاصله  پایان بحران چگونه به عنوان یک نیروی قابل بحث وارد میدان شده است.بالاخره این نتیجه که حزب کمونیست کارگری نتوانست قدرت را کسب بکند  به معنای سر خوردگی دائمی توده ها از ان است.ولی بر خلاف نظر شما  ما هرچه بیشتر پیش میرویم از  نفوذ گسترده خط کمونیزم کارگری  مشاهده میکنیم .به نظر میرسد مبارز سوسیالیست  بحران جمهوری اسلامی را فرض بر  این گرفته است که  چون اقتدار گرایان توانستند قدرت را بگیرند پس دروه بحران هم به پایان میرسد.این تحلیل حتیت به درد خود سران جناح راست هم نمیخورد و این چنین نمیتوانند از قدرت خویش سخن بگیوند.بر خلاف نظر مبارز  ما  مبارزه مردم نه تنها توقف کرده بلکه هویت  پیدا کرده است.تشکیل اتحادیه ها و اعتراضات گوناگون چنین میگوید.اعتراضات مختلف  در نقاط مختلف ایران چنین میگوید.تشکیل سندیکا و مجمع عمومی و تشکلهای دانشجویی چنین میگیود.هاشمی رفسنجانی که میگوید ما به زمانه  57 رسیدیم چنین میگوید.ما به دوره 57 رسیدیم یعنی چه؟یعنی انکه دوباره با بحران  روبه رو هستیم.مبارز سوسیالیست نمیتواند ان توجیه گر   انقلابی باشد که  به مانند شخصیت کارتونی فیلم  سفید برفی همیشه ساز مخالف میزند  و میگیود من میدونستم ما موفق نمیشویم.نمیتواند   چون خودش هیچ نقشی ندارد همه چیز را تصادفی و بداند   وبگوید خود تاریخ اثبات کرد که دوم خرداد هیچ کاره است و  اپوزیسون هیچ کاری  و هیچ تلاشی نکرد و اتفاقا تقصیر همانها بود.مبارز سوسیالیست عزیز   کمونیستی که شما سخن میگویید  سالهاست به پایان رسیده است.امروز    به لطف ادبیات کمونیزم کارگری و منصور حکمت است که سوسیالیسم توانسته خودش را بشناسد.به جای انکه مبارزه خود را در محفل و صنف و دسته های دو سه نفره  انجام بدهد  ویا دور از تمام توده ها   انرژی   خودش را  را نابود سازد و چیزی به دست نیاورد  به همه چیز وقوف دارد و انرژی خود را سازنده صرف میکند.کمونیستی است که  انقدر زنده  و مدرن در میان جامعه است که   درک ان  به راحتی  قابل درک در میان جامعه است.کمونیستی که میتواند به طور اثباتی  لیبرالها و دموکراتها را  با اقدامات عملی در عدم قرار گیری در کنار جنبش ازادیخواهانه  وقوف کند.این کمونیستی است که  توانسته  خودش را بشناسد.به مبارزه وقوف پیدا کند.از طبقه کارگررا   نه بت و نه عنصری پرستننده  که  عنصر رهایی کل بشریت  و نابودی از خود بیگانگی و انسان ستیزی نمایندگی کند.دگمتاتیست و  انجماد گرایی   و ایده لوژی را نفی کند.ازادی رابی قید  وشرط  وبدون محدودیت بخواهد..بتواند شورا و قدرت گیری توده ها را   تعریف نماید و ان را با دیکتاتوری حزبی    شوروی جدا نماید.در دستور کار خویش نه مبارزه با امپریالیسم و رژیم وابسته که  تلاش برای رفاه اجتماعی و   در نهایت به کرسی نشاندن  هرچه سریعتر جامعه بی طبقه   هدف اولیه ان را در نظر میگیرد.در جبهه ترور و حشت روزانه جهان   نه تنها عضو هیچ جریان تروریستی نیست و نه تنها منفعل نمانده بلکه خواستار    تشکیل یک جبهه انسانی  و  ازادیخواه جهانی است.اینها همه کافی است که این کمونیست   بتواند خدوش را در جامعه به عنوان یک  نیروی بزگ و انسانی ثابت نماید.مبارز سوسسیالیست هم اینجا  نقش یک رفیق  منفعل و نه چندان راضی از وضع موجود را رقم میزند که هدفش این است که چگونه  کارگریسم را  زنده نماید.برای همین است که  سعی میکند  این القا را بکند که منصور حکمت زمانی  خط کارگریسم   مبتذل تعریفی خویش را داشت.دوست گرامی هرگز  ان چیزی که میگویی نبود.من منصور حکمت را در تمام دوره های   تاریخی از اتحاد مبارزان تا سر حد مرگ یک منصور حکمت میدانم.او از همان اول با این خط که حزب باید از کارگران پیشرو باشد مخالف بود.همان ابتدا به چنین تحلیلی که چون من یک کارگرم پس حق دارم  انتقاد داشت.من ترجیح میدهم شما همیشه منصور حکمت را منحرف از خط  مارکسیستی بدانید تا اینکه بگویید  او دوره ای   منحرف نبود .

دوست گرامی  بعضی حرفهای شما نیز چندان  محکم نیست.دوم خرداد هیچگاه به دنبال انقلاب رنگی نبود.محسن ارمین وقتی از او پرسیدند به دنبال رد صلاحیت  معین نظرتان چیست و ایا از مردم میخواهید درخیابان بیایند شدیدا ان را رد کرد.و یا حجاریان و تاج زاده بارها از خیابان امدن  دانشجویان  انتقاد کردند . وخواستار  انفعال انها شدند.این با خط انقلاب رنگی تفواتها ی بسیاری دارد.چون  خط انقلاب رنگی را  دوم خردادی های حکومتی تبلیغ نمیکنند و حتی عباس عبدی ان را تقبیح نموده است.خط اینکه دوم خرداد به مردم چشم دوخته دروغی بیش نیست.همان طور که  انها گفتند هدف اول   این است که هرچه سریعتر به قدرت باز گردند و این حتی چشم پوشی از  خیلی نکاتی است که به عنوان هدف  اولیه انتخاب کرده بودند و در این راه در انتخابات شوراهای گذشته   با زدو بند چند نفری را به شورا چسپاندندو این راه را دوباره پیش میگرند.پس  این نیست که انها با شکست در شوراها انقدر رادیکال و تنوده ی شدند که خواستار حضور مردم بودند.برای رسیدن به مناصب قدرت  برای انها دهها در باز است. و یک نکته دیگراین است که رای دادن مردم به دوم خرداد نه از حاصل ضعف حزب کمونیست کارگری که  از حاصل رای ندادن به جناح خامنه ای است.این چیزی که است که مردم  دوره ای به فکر ان میفتند.حال حتی اگر با نظر رسمی حزبی کمونیستی مخالف باشد در هیچ دایره المعارفی  نتیجه ان نمیدهد که مردم با ارای کمونیستهای کارگری در تضاد هستندو این سیری طبیعی است..

  

نکاتی دیگر نیز بود که فعلا وقت نیست.به موقع پاسخ میدهم.از تشکیل حزب جدید  کارگران  پیشرو استقبال میکنم.هرچند به قول مصطفی صابر این شعار حزب سازی را یک هدف میدانم.

به حزب کمونیست کارگری نپیوندید

آگوست 1, 2007

سلام

دسته: بدون دسته بندی — dastechapi2 @ 9:35 ق.ظ

مشکلات بلاگفا و هک شدن وبلاگم  سبب شد که به پیشنهاد رفیق سیاوش  به ورد پرس بپیوندم و از همه شما میخواهم به   این  شرکت بپیوندید که بسیار جالب و راحت و  کم خطر است .وبلاگم را با شعری از عابد توانچه اغازمی کنم.توضیح میدهم  که قصددارم  از این به بعد  بیشتر کارم را مرور گزارشهای تحلیلی بکنم.باشد که  موفق باشم

تو میروی ولی بدان  که من

راه خویش میروم

تو عهد خویش شکستی ولی بدان که من

بر سر قرارهایمان مانده ام

این رسم روز گار دون ماست که عشق نیز

همچو نان و خون قابل خریدن  است

وبلاگ روی وردپرس.کام.